حجاب در ستیز و خصومت با عفاف

فرهنگ دهخدا میگوید عفاف یعنی "باز ایستادن از حرام و پارسایی نمودن و خودداری از آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در گفتار باشد و خواه در کردار.".
بنا براین تعریف ، عفاف و یا پرهیز از بد و زشت و یا پارسایی و وارستگی نتیجه تعقل و گزینش درونی ست. حال آنکه عامل حجاب در بیرون از انسان قرار گرفته است و ابزار ش قهر و خشونت است. در این معنا حجاب را نتوان همسان عفاف دانست. چرا که عفاف دارای احکامی نیست که تخلف از آن جرم شناخته شود.
باز ایستایی و پارسایی مرحله ایست از رشد و تکامل انسانی، و آن زمانی ست که انسان از بد و شر و ناشایست و شرم آور پرهیز کند، نه از ترس و وحشت از تنبیه و مجازات، بلکه بدلیل عقل و اندیشه و احساس و عاطفه انسانی.
عفاف و یا باز ایستایی و یا اجتناب از بد و زشت و ناشایست در کردار و گفتار، آموختنی ست که کسب گردد، همچنانکه از شیرخوارگی به بلوغ و شباب و کهولت رسیم. عفاف تایید خود مختاری ست که نهفته در ذات انسانی. عفاف تایید استقلال و آزادی انسان است، حال آنکه حجاب نفی اصل خود مختاری ست؛ که ناشی میشود از تسلیم و اطاعت در برابر احکام الهی، سنت و قرار دادهای مطلق و کهن دوران بدوی.
عفاف خود جوش است و نتیجه کنکاش ها و کلنجار های درونی . حجاب (دستور)است و دارای ضمانت های اجرایی!.
حجاب نتیجه تقلید و تبعیت است زیرا که یک حکم فقاهتی ست. حال آنکه عفاف چیزی ست که برای کسب آن فرمانروا و فرمانبردار باهم یکی میشوند و در درون انسان میزیند، نه در بیرون از انسان مثل قانون و مقررات، پلیس و نیروهای انتظامی.
بر طبق معنای عفاف مرد باید چنان آموخته باشد که زن نیز موجودی ست مخلوق طبیعت، اگر زیبا و افسونگر، اگر دلفریب و وسوسه گر، مرد هرگز نباید که عنان اختیار از دست بدهد وبا چشمانی آلوده و نیتی ناپاک بزن بنگرد. عفاف در وارستگی است.
|
+| نوشته شده توسط
زن ، در دوشنبه بیست و سوم دی 1387