تبليغاتX
زن .... در ایران امروز
بلای ما ، همیشه ، خامی ماست ××× کز این خامی ، همه ناکامی ماست
 
 

 

 

تنها ترین " زن " ایرانی



سهيلا قديري تنهاترين و بي پناه ترين ايراني که زندان هاي کشور تاکنون به خود ديده، ديروز اعدام شد.
نه کسي را داشت که براي اعدام نشدنش به دادستان التماس کند و نه حتي بيرون در زندان اوين کسي منتظر بود تا انجام اعدام را به اطلاعش برسانند.
 کسي بدن بي جان او را تحويل نمي گيرد و هيچ ختمي به خاطر او برگزار نمي شود. از همه درآمدهاي نفتي کشور فقط چند متر طناب نصيب گردن او شد و از ۷۰ ميليون جمعيت ايران تنها کسي که به او محبت کرد، سربازي بود که دلش آمد صندلي را از زير پاي سهيلا بکشد و به 16 سال بي پناهي و فقر و آوارگي او پايان دهد و او را روانه آن دنيا کرد که مامن زجرکشيدگان و بي پناهان و راه به جايي نبردگان است.
سهيلا 16 سال پيش از خانواده ای که هيچ سرمايه مادي و فرهنگي نداشت تا خوب و بد را به او بياموزد، فرار کرد و ميهمان پارک هاي  تجريش شد. حال او يک دختر شهرستاني يا دهاتي با لهجه خاص خود و لباس هايي بود که به سادگي مي شد دريافت به شمال تهران تعلق ندارد و از اينجا بود که ميهمان ثابت گرسنگي و سرماي زمستان و گرماي تابستان و نگاه  هرزه رهگذران شد.
پس از سال ها آوارگي در حالي که فرزند ناخواسته يي را حمل مي کرد، از سوي پليس دستگير شد و براي اولين بار در زير سقف بازداشتگاه احساس خانه و مامن داشتن را تجربه کرد.
 به گفته خودش کودک پنج روزه اش را کشت چون تحمل سختي و گرسنگي و آوارگي کشيدن فرزند دلبندش را نداشت
. وقتي وکيل در جلسه دادگاه از او مي خواهد که بگويد «دچار جنون شده بودم فرزندم را کشتم»، زير بار نرفت و باز تاکيد کرد من عاشق کودکم بودم زيرا به غير از او کسي را نداشتم ولي نمي خواستم فرزند يک مرد معتاد و يک زن ولگرد بي پناه به روزگار من دچار شود.
 منطق زن فقيري که در دادگاه تکرار مي کرد من روي سنگفرش هاي خيابان و زير باران بزرگ شده ام، آن کودک بي پناه تر از مادرش را به کام مرگ کشاند و پس از دو سال مادرش نيز به سرنوشت مشابهي دچار شد
.اعدام بي پناه ترين ايراني اين سئوال را مطرح مي کند که گناه ولگردي و هرزگي يک انسان فقير و بي پناه و راه گم کرده بزرگ تر است يا گناه جامعه ثروتمندي که براي فنا نشدن امثال سهيلا اقدامي نمي کند!!
 قبح (فسخ و فجور!! ) سهيلا زشت تر است يا اينکه کسي در مناطق شمال تهران از شدت گرسنگي به تن فروشي روي آورد؟؟. و در نهايت وجود امثال سهيلاي ولگرد و قاتل براي يک جامعه پرادعا و پر از مراسم پرريخت و پاش زشت تر است يا بي تفاوتي نسبت به اينکه در لابه لاي کوچه پس کوچه هاي حوالي ميدان تجريش، انساني در اثر سرماي دي و بهمن چنان به خود بلرزد که براي نمردن از سرما و گرم شدن، هر شب را در خانه يي سپري کند.
 حال که از فقر و بي پناهي و به تعبير برخي، استضعاف امثال سهيلا احساس گناه نکرديم، از گرسنه ماندن او در خيابان هاي پر از رستوران تجريش شرمنده نشديم، و از اينکه جايي را نداشته تا شب هاي زمستان را در آن سپري کند. فرجام سهيلا قديري و کودک پنج روزه اش ثمره يک بي عدالتي و يک ظلم غدار اجتماعي است که براي سر و سامان و پناه دادن به امثال سهيلا چاره يي نينديشيده. اگر نگاه سنتي خشن و بي عاطفه سياه و سفيد جامعه خود را به تجربه ديگر جوامع متوجه کنيم، درمي يابيم بسياري از کشورها راه حل هايي را تجربه کرده اند. کشورهاي اروپايي مراکزي را داير کرده اند که هدف از سازماندهي آن پناه دادن به کساني است که براي مدت کوتاهي يا اساساً سرپناهي ندارند و بدون سرپناه فنا مي شوند
 حتي در کشور ثروتمندي همچون سوئد يا انگليس زناني که در اثر اختلاف خانوادگي از خانه فراري مي شوند به مکان هاي تعريف شده يي هدايت مي شوند تا آرامش بيابند و به زندگي عادي بازگردند.براي جامعه يي که مفتخر است هرساله در مراسم و مناسبت ها تعداد ديگ هاي بار گذاشته شده صدتا صدتا اضافه مي شود!!! و بسياري از نهادها با يکديگر رقابت مي کنند، تامين زندگي دو هزار يا پنج هزار نفر امثال سهيلا هزينه و سازماندهي کمرشکني محسوب نمي شود.
اعدام امثال سهيلا به عنوان نماينده فقيرترين اقشار آسيب پذير که از يکي از دورافتاده ترين شهرهاي غرب کشور به تهران پرتاب شده، کدام حس عدالت طلبي کجاي نظام قضايي ما را اقناع مي کند و پاسخ مي گويد.
 آيا سهيلا قديري شهروند دارنده شناسنامه کشور ايران به خاطر محروميت و فلاکتي که کشيد و نقل آن، اشک همگان را در دادگاه درآورد بايد غرامت دريافت مي کرد يا حکم اعدام. يک هفتادميليونيوم درآمدهاي نفتي ايران که بالغ بر ۷۳۵ ميليارد دلار مي شود معادل ۱۰ هزار و پانصد دلار يا ۱۰ ميليون و۵۰۰ هزار تومان مي شود. سهم سهيلا به عنوان عضوي از جامعه۷۰ ميليوني ايران با يک حساب سرانگشتي(هردلار ۱۰۵۰۰ریال)  ۱۰ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان مي شود. در شرايطي که بسياري از اقشار جامعه ايران با تحصيل در آموزش و پرورش و تحصيلات دانشگاهي مجاني و با دريافت يارانه هاي بهداشتي، غذايي و دارويي بسيار بيشتر از ۱۰۵۰۰ دلار از سهم درآمد نفتي تسهيلات دريافت کرده اند، سهيلا به عنوان شهروند جامعه ايران هيچ گاه امکان بهره مندي از هيچ تسهيلات دولتي و ملي را نداشت.
 به همين لحاظ سهيلا به عنوان کسي که نتوانست از هيچ امکاناتي بهره مند شود، بايد حداقل 10 ميليون و 500 هزار تومان سهم خود را از درآمدهاي نفتي 30 سال گذشته دريافت مي کرد. و نيز به خاطر محروميت هايي که به آن دچار شد و عقب ماندگي و عقب افتادگي مضاعفي را بر او تحميل کرد، مبالغ ديگري را نيز بايد به عنوان خسارت دريافت مي کرد. به اين ترتيب سهيلا با داشتن ۱۰ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان امکان آن را داشت تا اتاقي را اجاره کند، کار شرافتمندانه يي را بيابد و شب ها از گرسنگي و زمستان ها از سرما به خود نلرزد.
 شايد او مي توانست خانواده يي تشکيل دهد و لذت مادر شدن و همسر بودن را تجربه مي کرد و نيز فرصت مي يافت به جاي کشتن فرزند دلبندش با شيرين زباني و شيطنت هاي کودکانه او آرامش يابد. اما سهيلا به جاي آرامش خانواده و همسر و فرزند، در فشار حلقه طناب دار آرام گرفت. حداقل او ديگر گرسنگي نمي کشد، از سرما به خود نمي لرزد و نگاه هاي هرزه را تحمل نمي کند!!!..
 
|+| نوشته شده توسط زن ، در پنجشنبه سی ام مهر 1388  |
 
 

                          

      نمایش رزمی همزمان پلیس زن و مرد متوقف شد!

 

                              تهران

                           عملیات نمایشی(زن و مرد) در نمایشگاه!  نیروی انتظامی

اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی (خلافت اسلامی) دستور تنبیه گروهی از ماموران تحت امر خود را برای نمایش عمومی جنگ تن به تن میان درجه داران زن و مرد پلیس صادر کرده است !!!!.

این دستور در پی انتشار تصاویر اجرای نمایش درگیری فیزیکی درجه داران زن و مرد نیروی انتظامی در نمایشگاه عمومی نیروی انتظامی تهران بزرگ در این شهر صادر شد .

درجه داران حاضر در این مراسم ضمن اجرای فنون رزمی به شکستن بلوک های سیمانی قرار داده شده بر روی بدن درجه داران زن نیروی انتظامی نیز اقدام کرده بودند .

این نمایشگاه یکی از مراسم عمومی نیروی انتظامی در سراسر کشور است که با هدف گرامی داشت هفته نیروی انتظامی برگزار می شود .

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در یکشنبه نوزدهم مهر 1388  |
 
 

 

                          ما " معلم " هستیم

 


همزمان با آغاز سال تحصيلی در ايران و روز جهانی معلم، پنجم اکتبر، برخی گزارش‌ها حاکی از اعمال فشار بر فعالان حقوق معلمان در شهرهای بزرگ در ماه‌های اخير است

در عین حال، به نوشته روزنامه سرمایه، " خلافت اسلامی " اجازه برگزاری مراسم روز جهانی معلم را به معلمان در ایران ندادند.
|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه چهاردهم مهر 1388  |
 سایت گل
 

 

 

               فوتبال برای بانوان مشهدی ممنوع!


  محبوبه میراحمدی یکی از مسئولان ارشد ورزش بانوان در مشهد با انتقاد از شرایط موجود به طور خاص به فوتبال و فوتسال بانوان اشاره کرد و مدعی شد با اینکه استان از ظرفیت های بالایی در این رشته ها برخوردار است محدودیت هایی برای فعالیت های ورزشی بانوان ایجاد شده و آنها برای ورزش کردن چاره ای غیر از کوچ به شهرستان های مجاور ندارند.

                        

افشین داوری،مدیرکل تربیت بدنی استان خراسان دراین باره می گوید:چنین مساله ای صحت ندارد.بانوان فوتبالیست می توانند در ورزشگاه ثامن تمرین کنند و مسابقه بدهند.آنجا پرنده پر نمی زند.درها را هم می بندیم تا هیچ مشکلی پیش نیاید.

حقیقت اما این است که به دلیل عدم حمایت های مالی،مشهد نماینده خود در لیگ فوتسال بانوان را از دست داد و به نفع استان های دیگر کنار کشید.چندی قبل در روز عیدغدیر هم مسابقات دو همگانی که بیش از ۲۰۰ میلیون برای تبلیغات آن در استان هزینه شده بود با دستور یک مقام سیاسی لغو شد و مسئولان ورزش مشهد در حالی شرایط بد آب و هوایی را بهانه کردند که در روز عید خورشید وسط آسمان بود.

ورزش بانوان،به خصوص فوتبال و فوتسال در مشهد به حالت نیمه تعطیل درآمده و در حالت هشدار به سر می برد!!.این اتفاق در کنار اعتراضی که از این استان به حمل پرچم کاروان ورزش ایران در المپیک توسط یک ورزشکار زن برخاست معنای عمیق تری پیدا می کند!. 

|+| نوشته شده توسط زن ، در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 
 

 

            زن وشوهرها، دعوا کنید تا سالم بمانید!



این هم یک توصیه جالب و تازه  از محققان علوم ارتباطات و روان‌شناسی

                           
زن وشوهرها، دعوا کنید تا سالم بمانید!آنها می‌گویند زن و شوهرها اگر می‌خواهند سالم بمانند و مدت بیشتری عمر کنند، بهتر است به جای این که دلخوری‌ها و غم و غصه‌های‌شان را توی دل‌شان بریزند، آن را بیان کنند، حتی اگر این بیان، موجب جنگ و دعوا و درگیری بین زن و شوهر بشود.

 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه سی ام شهریور 1388  |
 
 

 

                     زن ایرانی ، قبل و بعد از ، انقلاب !

                                       






|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه هفدهم شهریور 1388  |
 
 

 

         دختر شایسته ایران - سال ۱۳۴۸ ( چهل سال پیش!)

 

 




 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 
 

 

                     سنگ کوهت ، در و گوهر است

                                         خاک دشتت ، بهتــــر از زر است !

 




 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه دوم شهریور 1388  |
 
 

 

                                اولین زنان موفق ایرانی

 

اولین زن جراح ایرانی:"سکینه پری" متولد 1281-1307 در روسیه دیپلم دکتری گرفت و 1314 با اجازه نامه ی پزشکی خود را دریافت کرد..

اولین زن جراح پلاستیک:"دکتر هاسمیک هاراطونیان" در سال 1339 در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند.

اولین زن وکیل دادگستری:"یکاترینا سعیدخوانیان" متولد1278 اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال 1327 در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.

اولین زن تاجر ایرانی: "مهین افشار" در سال 1336 موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.

اولین زن سرتیب ایرانی:"مرضیه ارفعی" در سال 1312 با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال 1338 به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.

اولین زن روزنامه نگار:"صدیقه دولت" در اصفهان به سال 1297 مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.

اولین زن خلبان:"عفت تجارتی" در سال 1318 در 22 سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.

اولین زن پرستار:"فاطمه توانایی" که در سال 1310 در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال 1314 در این رشته فارغ التحصیل شد.

اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های " وارتوتریان"و"سراکالندریان" بودند.اولین زن آوازه خوان:"قمرالملوک وزیری" که صفحه پر کرد و پس از او "ملوک ضرابی" بود

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه ششم مرداد 1388  |
 
 

 

 

                  زن ایرانی ، به خواست ( خلافت) اسلامی

 


 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه هشتم تیر 1388  |
 
 

 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  |
 
 

 

 

                  در شمال و جنوب ایران

 

از دو گزارش تصویری ایسنا، یکی در باره آغاز فصل چیدن گوجه فرهنگی در خوزستان و شالی کاری در گیلان این دو عکس را انتخاب کرده ایم تا بلکه درسی باشد برای آن ها که زن را چادر به سر می خواهند و یک دست او را گرفتار پیچه.

یعنی زن و یک دست آزاد. می بینید که زنان نیز مانند مردان به دو دست خویش برای کار و زندگی نیازمنداند. زیرا با چادر می توان "خانم مجلسی" شد و روضه خوان مجالس زنانه بود، اما اگر قرار بر کار و زحمت باشد، نه آن که در ادارات و کارخانه ها کار می کند و نه آن که در مزارع و شالیزارها، نمی تواند زیر چادر و پیچه خود را پنهان و فلج کند.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در جمعه هشتم خرداد 1388  |
 
 

 

 

                          حقوق زن در ایران اسلامی!!؟

 

         پزشک زن در پی اجازه ی پدر برای ازدواج !!

 


 زن پزشکی به نام منیژه (۳۶ساله) که فوق تخصص دستگاه گوارش است، به دلیل عدم اجازه‌ی پدر برای ازدواج به دادگاه شکایت کرد.

وی در جلسه‌ی دادگاه خانواده در شعبه ۲۶۲ اظهار داشت: من وقتی دانشجو بودم از شهرمان ورامین به تهران آمدم و خانه‌یی اجاره کردم... در همان دوران بود که با صابر آشنا شدم... پس از مدتی به شناخت کامل از یکدیگر رسیدیم، هر دو احساس کردیم به هم علاقه‌مند شده‌ایم، اما آن زمان امکان ازدواج نداشتیم و بنابراین منتظر ماندیم من درسم تمام شود

والدین پزشک زن با این ازدواج به دلیل همسطح نبودن تحصیلات و موقعیت اجتماعی، مخالف هستند. قاضی دادگاه پس از شنیدن حرف‌های منیژه و صابر با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را به دادگستری شهرستان ارجاع داد
طبق ماده ۱۰۴۳ قانون مدنی(!)، نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد، موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست!!
؟

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 .
 

 

 

                   حجاب از منظر (ناب !!) های شعاری افراطی !

 

 

            پنهان باش تا گرگ ها حمله نکنند و گازت نگیرند!!!!.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  |
 هم میهن، نشریه (خلافت اسلامی ایران)
 

 

 

               حراج دختران ایرانی

               

وقتی (آقایون خوابند)

* نکته این جاست که همه قربانیان از طریق صیغه (موقت)، ازدواج کرده و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شکل یکی ‏از معضلات اساسی شده است.

 
بیشتر دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین ۱۰ تا ۱۷ ساله اند

زود همه چیز برایمان عادت می شود. شاید هم فراموشی گرفته ایم و خوشیم. اما هنوز هم درهتل های دبی چوب حراج می خورند دخترکانی که منتظرند، تا نگاه مشتاق یکی از آن شیخ های (گردن کلفت) و شکم (گنده) مکثی بر چهره شان کند.

                             

هم این که نمی بینیم، بس است برای آن که بگوییم نیست. وجود ندارد. اما تنورتجارت زنان در دبی را زنان ایرانی گرم می کنند.

زنانی که به تازگی کنار پرچم کشورمان به شبکه های غیر اخلاقی کشورهای عربی آمده اند.

 سوسن 19 ساله همراه با یک شماره در کنار جمله ای که به فارسی تو را دعوت می کند با این دختر نیمه برهنه تماس بگیری....

زنان ایرانی در شبکه های غیر اخلاقی امارات

حرف تازه ای نیست انگار. کسی را هم نگران نمی کند!!!.  

به جز دبی، افغانستان، پاکستان و هندو ستان نیز از جمله کشورهایی هستند که به تجارت دختران ایرانی می پردازند .

در یکی از گزارش هایی که به موضوع قاچاق زنان در ایران پرداخته آمده است: در رابطه با قاچاق دختران و زنان ایرانی نوشته است آمده است: یکی از دلایل فرار دختران ایرانی و گرفتار شدن در چنین باند های فقر مالی توام با فقر فرهنگی است. افراد باندهای فوق با سواستفاده از این ضعف، به ‏روستاهای کوچک و محروم می روند (خصوصا در استان خراسان به دلیل نزدیکی ) و با خانواده ها صحبت می کنند ‏که از این طریق دخترانشان به استقلال می رسند، خرج خودشان را تامین می کنند و می توانند در آینده ای نه چندان دور ‏آنان را نیز تامین کنند و بدین ترتیب اجازه خرید دختر را از پدرش می گیرند.

حتی در بعضی موارد دیدم که به صورت ‏علنی هم گفته شده که دخترشان را برای چه موردی خریداری می کنند ولی باز در نهایت تعجب موافقت شده است. طبق ‏گفته این دختران به طور معمول در ازای هر دختر ۶ - ۷ میلیون تومان به خانواده شان پرداخت می شود. البته دختران ۱۰-‏‏۱۲ ساله به مبلغ ۲۰ میلیون تومان خریداری می شوند که آنان را برای شیوخ امارات می برند. چرا که آنان به دختران این ‏رده سنی علاقه مند هستند! مواردی هم بودند که در خانواده، شخصی بیماریهای نظیر کبد و کلیه داشته و به پول احتیاج ‏شدید داشتند و آن پول را از فروش دخترشان تامین کردند. در این موارد خانواده راضی نبودند اما بر اثر ناچاری دست به ‏این کار زده اند.

سولماز شریف، نویسنده این گزارش در گفت و گو با یک کارشناس اجتماعی به بررسی علل رایج بودن قاچاق زنان و دختران در استانهای خراسان، سیستان و بلوچستان و افغانستان ‏و پاکستان پرداخته و گفته است: قاچاقچیان، این دختران و زنان را در خانواده هایی که غالبا شرایط نابسامان اقتصادی به سر می برند، ‏شناسایی و با معرفی خود به عنوان اهالی زاهدان که دارای ثروت هستند، خواستگاری می کنند و پس از عقد آنها را به خانه ‏های فساد در شهرهایی نظیر کویته، کراچی و... اعزام می کنند که بر اساس یافته های این تحقیق مناطق حاشیه نشین مشهد ‏از مناطقی است که این پدیده در آن کاملا به چشم می خورد. ‏

این کارشناس به ابعاد نگران کننده پدیده فروش دختران توسط خانواده خود و یا شوهرانشان در شهرهای مختلف مرزی ‏اشاره می کند و می گوید: مطابق بررسیها قربانیان اولا هیچ آگاهی از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا که ازدواج آنها ‏به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج با اجبار، زور، تهدید و فریب به زاهدان و سپس به پاکستان و افغانستان ‏منتقل می شوند. نکته این است که همه قربانیان از طریق صیغه، ازدواج کرده و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شکل یکی ‏از معضلات اساسی شده است.

معمولا دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین ۱۰ تا ۱۷ ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق می شوند، ‏تعدادی از زنان و دختران به طور رسمی خواستگاری شده و در ازای پرداخت مبالغی به خانواده هایشان از مرز عبور داده ‏می شوند و عده ای دیگر دخترانی هستند که ربوده شده و یا توسط اعضای باند اغفال می شوند و بدون اجازه پدر از کشور ‏خارج می شوند. اگر مردان عرب این دختران را به همسری انتخاب کنند مشکل زیادی وجود ندارد اما مشکل زمانی به ‏وجود می آید که دختران ایرانی مورد استقبال قرار نمی گیرند، بنابراین به روسپیگری در کلوپ ها و کاباره ها مشغول می ‏شوند.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  |
 
 

 

 

                         نمائی از " خوابگاه !! " دانشجویان دختر

                                   در شهر " همدان "

     تصاویر را ببینید و شرح آنرا بخوانید و دوران اعراب بدوی را به خاطر بیاورید

 




عکسهایی که می بینید، نیاز به شرح ندارد. این عکسها، از نمای بیرونی یک خوابگاه(!!) دانشجویی دخترانه(!!) در شهر همدان گرفته شده اند

در این عکسها، تمامی پنجره ها با ایرانیت ضخیم پوشانده شده اند مبادا آفتاب و مهتاب، دانشجویان دختر را ببینند و یا آنها بتوانند نگاهی به بیرون بیندازند یا از نور روز و خورشید استفاده کنند!!.
 
|+| نوشته شده توسط زن ، در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 

 

            

تجربه(بانوان) ایرانی از ۳۰ سال حضورگشت" ارشاد!!" اسلامی

                   

سارا امروز ۴۳ ساله است، نقاش و کارمندي با سابقه بيست ساله.

 مريم روزنامه نگار است ودر ميانه ۴۰ سالگي، متاهل و داراي دو فرزند دانشجو.

 طناز ۲۴ ساله است و کارگردان تئاتر، ليسانسه.

 رويا، ۲۶ ساله، دانشجو.

 يلدا،۳۹ ساله، ليسانس، داراي دو فرزند و مقيم خارج از کشور.

 شيدا، ۲۵ ساله بازيگر تئاتر، ليسانسه

" اسمش "ارشاد " است اما در عمل اوج آزار"


آيا اين اطلاعات مختصر کافي نيست تا بدانيم اين زناني که بدون استثنا ء تجربه‌اي تاريک و فراموش نشدني را ته قلبشان دارند جايي که هرگز دست کسي بهش نمي‌رسد آن آدم‌هايي نيستند که تا به حال فرار کرده باشند، تا به حال تن فروشي کرده باشند و مواد مخدر مصرف کرده يا فروخته باشند. فقط، اين زنان در يک لحظه خيلي عادي زندگي که با روز قبل همان ساعت و همان لحظه فرقي نداشته است. به دليل پوشيدن روسري به جاي مقنعه در محل کار، به دليل «مش، رژ، ريمل و رژگونه»، به دليل فقط چهار انگشت کوتاه بودن مانتو وبه دليل جوراب نازک دستگير شده‌اند.
تجربه تاريک و فراموش نشدني اين زنان هر کدام مربوط به يک دوره از اين 30 سال است. يکي سخت، ديگري سخت‌تر يکي با دست بند و شلاق آن يکي با بازداشتگاه و اين اواخر انگار ارشاد. همه‌شان مي‌گويند سخت بوده آنها که از تجربه هم خبر ندارند هر کدام فکر مي‌کنند مال او سخت‌تر از همه بوده است. از دور چه سخت و چه سخت‌تر تاثير اين تجربه به همه آنها حسي کمابيش شبيه هم داده است. تجربه تحقير و توهين نگذاشت تاثيري را که قرار بود بر آنها واقع شود بگيرند. مجريان را شايسته نصيحت و ارشاد نديده بودند. در واقع با تعاريفي که از شرايط مي‌دهند به نظر هم نمي‌رسد قرار بر ارشاد بوده باشد. ديالوگ‌ها، تهديدها و حرف‌هايي که زنان از مقامات پايين دستي مراکزي مي‌شنيدند که برده مي‌شدند تا در دوره‌اي مجازات و تنبيه و در دوره‌اي ديگر ارشاد شوند. آنچنان به خاطر مانده است و مي‌گويند، آنچنان مي‌ماند که با گذشت 20 سال، 15 سال و 10 سال هنوز سنگين است.
هرگز کسي از اين زنان معذرت نخواست. اواخر سال‌هاي 60 و در دهه 70 امثال سارا، مريم و يلدا آنقدر با روح و جسم و روان خود چيزي را تجربه کردند و کردند تا بالاخره در اوايل 80 آن چيز شد طرح ساماندهي مد و لباس و شد طرح حجاب و عفاف و آن چيز شد ارشاد. وقتي شعارهايي با چنين محتوايي مطرح مي‌شد و در و ديوارهاي شهرها را زينت مي‌داد، اواخر 60 و در دهه70 که: «خواهرم حجاب تو مشت محکمي بر دشمنان است»، «براي احترام به خون شهيدان حجابت را حفظ کن»، «بي‌حجابي زن نشانه بي غيرتي مرد است»، «بي حجابي نشانه پايمال کردن خون شهيدان است» خوب طبيعي بود زناني که در دسته خوب حجاب‌ها يا با حجاب‌ها نبودند درجبهه دشمن قرار مي‌گرفتند. انگار برخورد با زنان به نوعي مبارزه با دشمن در فضاي جنگي است که در آن نه از نصيحت و نه ارشاد خبري است. سال‌ها بعد گفتند برخورد قهري و تنبيهي غلط است و آن چيز شد ارشاد و شد تذکر زباني. هر چند که همين هم به اندازه کافي زخمي مي‌کند. کسي هست که از رفتار خشني که آن روزها به کار مي‌بستيم و امروز فهميديم نادرست و غير انساني است از اين زنان معذرت بخواهد؟ مسووليت زخم‌هاي سارا، مريم، طناز، رويا و … را چه کسي بر عهده مي‌گيرد؟ چه کسي بايد بيايد و بگويد من از دست‌بندي که به تو زدم از دو شبي که تو را در کنار زنان آسيب‌ديده در يک سلول انداختم از شلاقي که بر کمرت نواختم معذرت مي‌خواهم؟

سارا در يک صبح زود پاييزي که محل کارش، آزمايشگاه طبي خيلي شلوغ بود و او بدو بدو نمونه‌هاي خون مراجعه کنندگان را مي‌گرفت کسي از او پرسيد چرا به جاي مقنعه روسري سر کرده‌اي، روسري‌ات چرا عقبه؟ سارا جواب لباس شخصي را داد. لباس شخصي عصباني شد. ما به سارا بدهکاريم چون چند روز بعد حکم جلب سارا به محل کارش رسيد «سال 68 بود. انگار در محل‌هاي کار مقنعه اجباري بود اما من مقنعه سر نمي‌کردم. ما 4 نفر بوديم که دو نفرمان با مامور درگيري لفظي پيدا کرديم. فکر نمي‌کردم حکم جلب فرستاده شود. نه تو خانه و نه در محل کارم کسي منو مقصر ندانست چون فقط چند تار موي من بيرون بود که اين هيچ معني نمي‌داد. اولش برايم خنده دار بود آخر به چه گناهي من را دادگاه مي‌بردند. »
بالاتر از پل رومي خانه مصادره‌اي بود. آن روزها که الان به ستاد رسيدگي به شکايات مردمي تبديل شده است. آن روزها خيلي از زنان طرف ديگر امکانات اين فضا را ديده بودند: «در سالن بزرگ آن خانه مصادره‌اي يک پيانوي قديمي و زيبا قرار داشت. خانه لوسترهاي بزرگ و مجلل داشت. به در و ديوار شلاق‌ها را آويزان کرده بودند. آن روز پنجشنبه بود. با مامانم رفتم. من را بردند داخل گفتند بايد بازجويي شوم. وقت اداري تمام شد و من بازجويي نشدم. آن شب و جمعه شب هم آنجا ماندم. در يک سالن بزرگ که کف آن موکت بود ما را نگه داشتند و همان جا مي‌خوابيديم. بيشتر زن‌ها مثل من بودند تو محل کارشون گرفته بودنشان. 30 نفر بوديم. يک عده را هم تو ميهماني گرفته بودند. مامورهاي آنجا خيلي بد نبودند اما يک شب يک کسي آمد و به ما توهين كرد. بعدا بعضي از خانم‌ها موقع دادگاه اعتراض کرده بودند به رفتار اين آدم و آنها گفتند نبايد اين کار را مي‌کرده.»
ترس: «سنم کم بود. ترسيده بودم. از بلاتکليفي بيشتر بدم مي‌آمد. همه‌اش از خودم مي‌پرسيدم همه اينها به خاطر مقنعه سر نکردن است. دادگاه ما تو همان جا بود. رئيس دادگاه پشت يک ميز مي‌نشست و تک تک ما را مي‌ديد. رئيس دادگاه خيلي آدم را تحقير مي‌کرد. مي‌گفت شلاق که بخورين آدم مي‌شين. من اصلا جوابش را نمي‌دادم چي داشتم بگويم. تعهد امضا کردم. به جرم بدحجابي در انظار عمومي 15ضربه شلاق برام نوشت. بيشتري‌ها حکم شلاق گرفتند. آنها که تو ميهماني گرفته بودنشان 30 تا 40 ضربه شلاق گرفتند. »
«به خانواده ما گفته بودند که آزاد مي‌شويم اما نگفتند که شلاق مي‌خوريم. قيافه زني که شلاق مي‌زد را تا بميرم يادم نمي‌رود. او هم جوان بود. زن خوبي بود. کلا اين کاره نبود. تا حکم را قاضي مي‌داد بلافاصله ما را مي‌بردند كه به نوبت شلاق بخوريم. قبل از من مردي بود كه معتاد بود. کلي شلاق خورد. زير بغلش را گرفتند آوردنش بيرون. زني که بايد منو شلاق مي‌زد ديد دختر جواني هستم گفت مي‌زنم زمين تو داد و بيداد کن. 15 تا را از رو لباس زد اما آرام. فکر کنم به همه نزده بود مي‌گفت چيزي نگين حالا نمي‌دانم اين نقشه خودشان بود که فقط ما را بترسانند و الکي شلاق بزنند يا نه. تمام که مي‌شد از در ديگري از ساختمان مي‌رفتيم بيرون. مثل اينکه همه را در يک روز شلاق مي‌زدند صداي داد و بيداد مي‌آمد.»
ترس از شلاق: «دخترهاي 14، 15ساله بين ما بودند، گريه مي‌کردند و خيلي ترسيده بودند. اما من مات و مبهوت بودم. نمي‌خواستم جلوي آنها گريه کنم. ما را تهديد مي‌کردند اين حکم به عنوان سوءسابقه حساب مي‌شود اما حساب نشده بود الکي گفتند.»
بعد از آن: «بعدش کميته مي‌ديدم مي‌ترسيدم اما الان نه. به تجربه‌هاي زندگي‌ام احترام مي‌گذارم. تجربه‌هاي بد به آدم خيلي چيزها ياد مي‌دهد. اين خيلي تجربه بدي بود.»
سارا امروز 43 ساله است. نقاش و کارمند با 20 سال سابقه کار.
**

 

             حمايت از برخورد با بدحجابي و طرح امنيت اجتماعي

tarhamniatejtemaee.jpg

 

محمود احمدي نژاد در واکنش به مخالفت ميرحسين موسوي کانديداي انتخابات رياست جمهوي با طرح امنيت ‏اجتماعي و گشت هاي ارشاد، به صراحت از اين طرح و گشت هاي مرتبط حمايت کرد و خواستار ادامه کار آنها ‏شد.

روزآنلاین-۳۱فروردین۸۸

 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388  |
 
 

 

                                         مادر و  فرزند




 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 
 

 

 

                            نو روز " مبارک باد

 


|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه دهم فروردین 1388  |
 
 

 

 

                     با برگذاری مراسم جشن ۴ شنبه سوری 

                       به استقبال عید نوروز . میرویم
 

                        

                                             سرخی تو از من

                        

                                      زردی من از تو

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  |
 
 
بالا