تبليغاتX
زن .... در ایران امروز
بلای ما ، همیشه ، خامی ماست ××× کز این خامی ، همه ناکامی ماست
 
 

 

 

                  زن ایرانی ، به خواست ( خلافت) اسلامی

 


 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه هشتم تیر 1388  |
 
 

 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  |
 
 

 

 

                  در شمال و جنوب ایران

 

از دو گزارش تصویری ایسنا، یکی در باره آغاز فصل چیدن گوجه فرهنگی در خوزستان و شالی کاری در گیلان این دو عکس را انتخاب کرده ایم تا بلکه درسی باشد برای آن ها که زن را چادر به سر می خواهند و یک دست او را گرفتار پیچه.

یعنی زن و یک دست آزاد. می بینید که زنان نیز مانند مردان به دو دست خویش برای کار و زندگی نیازمنداند. زیرا با چادر می توان "خانم مجلسی" شد و روضه خوان مجالس زنانه بود، اما اگر قرار بر کار و زحمت باشد، نه آن که در ادارات و کارخانه ها کار می کند و نه آن که در مزارع و شالیزارها، نمی تواند زیر چادر و پیچه خود را پنهان و فلج کند.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در جمعه هشتم خرداد 1388  |
 
 

 

 

                          حقوق زن در ایران اسلامی!!؟

 

         پزشک زن در پی اجازه ی پدر برای ازدواج !!

 


 زن پزشکی به نام منیژه (۳۶ساله) که فوق تخصص دستگاه گوارش است، به دلیل عدم اجازه‌ی پدر برای ازدواج به دادگاه شکایت کرد.

وی در جلسه‌ی دادگاه خانواده در شعبه ۲۶۲ اظهار داشت: من وقتی دانشجو بودم از شهرمان ورامین به تهران آمدم و خانه‌یی اجاره کردم... در همان دوران بود که با صابر آشنا شدم... پس از مدتی به شناخت کامل از یکدیگر رسیدیم، هر دو احساس کردیم به هم علاقه‌مند شده‌ایم، اما آن زمان امکان ازدواج نداشتیم و بنابراین منتظر ماندیم من درسم تمام شود

والدین پزشک زن با این ازدواج به دلیل همسطح نبودن تحصیلات و موقعیت اجتماعی، مخالف هستند. قاضی دادگاه پس از شنیدن حرف‌های منیژه و صابر با صدور قرار عدم صلاحیت، پرونده را به دادگستری شهرستان ارجاع داد
طبق ماده ۱۰۴۳ قانون مدنی(!)، نکاح دختر باکره اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد، موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست!!
؟

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388  |
 .
 

 

 

                   حجاب از منظر (ناب !!) های شعاری افراطی !

 

 

            پنهان باش تا گرگ ها حمله نکنند و گازت نگیرند!!!!.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  |
 هم میهن، نشریه (خلافت اسلامی ایران)
 

 

 

               حراج دختران ایرانی

               

وقتی (آقایون خوابند)

* نکته این جاست که همه قربانیان از طریق صیغه (موقت)، ازدواج کرده و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شکل یکی ‏از معضلات اساسی شده است.

 
بیشتر دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین ۱۰ تا ۱۷ ساله اند

زود همه چیز برایمان عادت می شود. شاید هم فراموشی گرفته ایم و خوشیم. اما هنوز هم درهتل های دبی چوب حراج می خورند دخترکانی که منتظرند، تا نگاه مشتاق یکی از آن شیخ های (گردن کلفت) و شکم (گنده) مکثی بر چهره شان کند.

                             

هم این که نمی بینیم، بس است برای آن که بگوییم نیست. وجود ندارد. اما تنورتجارت زنان در دبی را زنان ایرانی گرم می کنند.

زنانی که به تازگی کنار پرچم کشورمان به شبکه های غیر اخلاقی کشورهای عربی آمده اند.

 سوسن 19 ساله همراه با یک شماره در کنار جمله ای که به فارسی تو را دعوت می کند با این دختر نیمه برهنه تماس بگیری....

زنان ایرانی در شبکه های غیر اخلاقی امارات

حرف تازه ای نیست انگار. کسی را هم نگران نمی کند!!!.  

به جز دبی، افغانستان، پاکستان و هندو ستان نیز از جمله کشورهایی هستند که به تجارت دختران ایرانی می پردازند .

در یکی از گزارش هایی که به موضوع قاچاق زنان در ایران پرداخته آمده است: در رابطه با قاچاق دختران و زنان ایرانی نوشته است آمده است: یکی از دلایل فرار دختران ایرانی و گرفتار شدن در چنین باند های فقر مالی توام با فقر فرهنگی است. افراد باندهای فوق با سواستفاده از این ضعف، به ‏روستاهای کوچک و محروم می روند (خصوصا در استان خراسان به دلیل نزدیکی ) و با خانواده ها صحبت می کنند ‏که از این طریق دخترانشان به استقلال می رسند، خرج خودشان را تامین می کنند و می توانند در آینده ای نه چندان دور ‏آنان را نیز تامین کنند و بدین ترتیب اجازه خرید دختر را از پدرش می گیرند.

حتی در بعضی موارد دیدم که به صورت ‏علنی هم گفته شده که دخترشان را برای چه موردی خریداری می کنند ولی باز در نهایت تعجب موافقت شده است. طبق ‏گفته این دختران به طور معمول در ازای هر دختر ۶ - ۷ میلیون تومان به خانواده شان پرداخت می شود. البته دختران ۱۰-‏‏۱۲ ساله به مبلغ ۲۰ میلیون تومان خریداری می شوند که آنان را برای شیوخ امارات می برند. چرا که آنان به دختران این ‏رده سنی علاقه مند هستند! مواردی هم بودند که در خانواده، شخصی بیماریهای نظیر کبد و کلیه داشته و به پول احتیاج ‏شدید داشتند و آن پول را از فروش دخترشان تامین کردند. در این موارد خانواده راضی نبودند اما بر اثر ناچاری دست به ‏این کار زده اند.

سولماز شریف، نویسنده این گزارش در گفت و گو با یک کارشناس اجتماعی به بررسی علل رایج بودن قاچاق زنان و دختران در استانهای خراسان، سیستان و بلوچستان و افغانستان ‏و پاکستان پرداخته و گفته است: قاچاقچیان، این دختران و زنان را در خانواده هایی که غالبا شرایط نابسامان اقتصادی به سر می برند، ‏شناسایی و با معرفی خود به عنوان اهالی زاهدان که دارای ثروت هستند، خواستگاری می کنند و پس از عقد آنها را به خانه ‏های فساد در شهرهایی نظیر کویته، کراچی و... اعزام می کنند که بر اساس یافته های این تحقیق مناطق حاشیه نشین مشهد ‏از مناطقی است که این پدیده در آن کاملا به چشم می خورد. ‏

این کارشناس به ابعاد نگران کننده پدیده فروش دختران توسط خانواده خود و یا شوهرانشان در شهرهای مختلف مرزی ‏اشاره می کند و می گوید: مطابق بررسیها قربانیان اولا هیچ آگاهی از قاچاق شدن خود نداشته اند و از آنجا که ازدواج آنها ‏به صورت موقت بوده تنها چند روز پس از ازدواج با اجبار، زور، تهدید و فریب به زاهدان و سپس به پاکستان و افغانستان ‏منتقل می شوند. نکته این است که همه قربانیان از طریق صیغه، ازدواج کرده و عدم ثبت رسمی عقد آنها در این شکل یکی ‏از معضلات اساسی شده است.

معمولا دخترانی که به دوبی و امارات عربی قاچاق می شوند بین ۱۰ تا ۱۷ ساله اند و آنها به دو صورت قاچاق می شوند، ‏تعدادی از زنان و دختران به طور رسمی خواستگاری شده و در ازای پرداخت مبالغی به خانواده هایشان از مرز عبور داده ‏می شوند و عده ای دیگر دخترانی هستند که ربوده شده و یا توسط اعضای باند اغفال می شوند و بدون اجازه پدر از کشور ‏خارج می شوند. اگر مردان عرب این دختران را به همسری انتخاب کنند مشکل زیادی وجود ندارد اما مشکل زمانی به ‏وجود می آید که دختران ایرانی مورد استقبال قرار نمی گیرند، بنابراین به روسپیگری در کلوپ ها و کاباره ها مشغول می ‏شوند.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388  |
 
 

 

 

                         نمائی از " خوابگاه !! " دانشجویان دختر

                                   در شهر " همدان "

     تصاویر را ببینید و شرح آنرا بخوانید و دوران اعراب بدوی را به خاطر بیاورید

 




عکسهایی که می بینید، نیاز به شرح ندارد. این عکسها، از نمای بیرونی یک خوابگاه(!!) دانشجویی دخترانه(!!) در شهر همدان گرفته شده اند

در این عکسها، تمامی پنجره ها با ایرانیت ضخیم پوشانده شده اند مبادا آفتاب و مهتاب، دانشجویان دختر را ببینند و یا آنها بتوانند نگاهی به بیرون بیندازند یا از نور روز و خورشید استفاده کنند!!.
 
|+| نوشته شده توسط زن ، در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388  |
 
 

 

            

تجربه(بانوان) ایرانی از ۳۰ سال حضورگشت" ارشاد!!" اسلامی

                   

سارا امروز ۴۳ ساله است، نقاش و کارمندي با سابقه بيست ساله.

 مريم روزنامه نگار است ودر ميانه ۴۰ سالگي، متاهل و داراي دو فرزند دانشجو.

 طناز ۲۴ ساله است و کارگردان تئاتر، ليسانسه.

 رويا، ۲۶ ساله، دانشجو.

 يلدا،۳۹ ساله، ليسانس، داراي دو فرزند و مقيم خارج از کشور.

 شيدا، ۲۵ ساله بازيگر تئاتر، ليسانسه

" اسمش "ارشاد " است اما در عمل اوج آزار"


آيا اين اطلاعات مختصر کافي نيست تا بدانيم اين زناني که بدون استثنا ء تجربه‌اي تاريک و فراموش نشدني را ته قلبشان دارند جايي که هرگز دست کسي بهش نمي‌رسد آن آدم‌هايي نيستند که تا به حال فرار کرده باشند، تا به حال تن فروشي کرده باشند و مواد مخدر مصرف کرده يا فروخته باشند. فقط، اين زنان در يک لحظه خيلي عادي زندگي که با روز قبل همان ساعت و همان لحظه فرقي نداشته است. به دليل پوشيدن روسري به جاي مقنعه در محل کار، به دليل «مش، رژ، ريمل و رژگونه»، به دليل فقط چهار انگشت کوتاه بودن مانتو وبه دليل جوراب نازک دستگير شده‌اند.
تجربه تاريک و فراموش نشدني اين زنان هر کدام مربوط به يک دوره از اين 30 سال است. يکي سخت، ديگري سخت‌تر يکي با دست بند و شلاق آن يکي با بازداشتگاه و اين اواخر انگار ارشاد. همه‌شان مي‌گويند سخت بوده آنها که از تجربه هم خبر ندارند هر کدام فکر مي‌کنند مال او سخت‌تر از همه بوده است. از دور چه سخت و چه سخت‌تر تاثير اين تجربه به همه آنها حسي کمابيش شبيه هم داده است. تجربه تحقير و توهين نگذاشت تاثيري را که قرار بود بر آنها واقع شود بگيرند. مجريان را شايسته نصيحت و ارشاد نديده بودند. در واقع با تعاريفي که از شرايط مي‌دهند به نظر هم نمي‌رسد قرار بر ارشاد بوده باشد. ديالوگ‌ها، تهديدها و حرف‌هايي که زنان از مقامات پايين دستي مراکزي مي‌شنيدند که برده مي‌شدند تا در دوره‌اي مجازات و تنبيه و در دوره‌اي ديگر ارشاد شوند. آنچنان به خاطر مانده است و مي‌گويند، آنچنان مي‌ماند که با گذشت 20 سال، 15 سال و 10 سال هنوز سنگين است.
هرگز کسي از اين زنان معذرت نخواست. اواخر سال‌هاي 60 و در دهه 70 امثال سارا، مريم و يلدا آنقدر با روح و جسم و روان خود چيزي را تجربه کردند و کردند تا بالاخره در اوايل 80 آن چيز شد طرح ساماندهي مد و لباس و شد طرح حجاب و عفاف و آن چيز شد ارشاد. وقتي شعارهايي با چنين محتوايي مطرح مي‌شد و در و ديوارهاي شهرها را زينت مي‌داد، اواخر 60 و در دهه70 که: «خواهرم حجاب تو مشت محکمي بر دشمنان است»، «براي احترام به خون شهيدان حجابت را حفظ کن»، «بي‌حجابي زن نشانه بي غيرتي مرد است»، «بي حجابي نشانه پايمال کردن خون شهيدان است» خوب طبيعي بود زناني که در دسته خوب حجاب‌ها يا با حجاب‌ها نبودند درجبهه دشمن قرار مي‌گرفتند. انگار برخورد با زنان به نوعي مبارزه با دشمن در فضاي جنگي است که در آن نه از نصيحت و نه ارشاد خبري است. سال‌ها بعد گفتند برخورد قهري و تنبيهي غلط است و آن چيز شد ارشاد و شد تذکر زباني. هر چند که همين هم به اندازه کافي زخمي مي‌کند. کسي هست که از رفتار خشني که آن روزها به کار مي‌بستيم و امروز فهميديم نادرست و غير انساني است از اين زنان معذرت بخواهد؟ مسووليت زخم‌هاي سارا، مريم، طناز، رويا و … را چه کسي بر عهده مي‌گيرد؟ چه کسي بايد بيايد و بگويد من از دست‌بندي که به تو زدم از دو شبي که تو را در کنار زنان آسيب‌ديده در يک سلول انداختم از شلاقي که بر کمرت نواختم معذرت مي‌خواهم؟

سارا در يک صبح زود پاييزي که محل کارش، آزمايشگاه طبي خيلي شلوغ بود و او بدو بدو نمونه‌هاي خون مراجعه کنندگان را مي‌گرفت کسي از او پرسيد چرا به جاي مقنعه روسري سر کرده‌اي، روسري‌ات چرا عقبه؟ سارا جواب لباس شخصي را داد. لباس شخصي عصباني شد. ما به سارا بدهکاريم چون چند روز بعد حکم جلب سارا به محل کارش رسيد «سال 68 بود. انگار در محل‌هاي کار مقنعه اجباري بود اما من مقنعه سر نمي‌کردم. ما 4 نفر بوديم که دو نفرمان با مامور درگيري لفظي پيدا کرديم. فکر نمي‌کردم حکم جلب فرستاده شود. نه تو خانه و نه در محل کارم کسي منو مقصر ندانست چون فقط چند تار موي من بيرون بود که اين هيچ معني نمي‌داد. اولش برايم خنده دار بود آخر به چه گناهي من را دادگاه مي‌بردند. »
بالاتر از پل رومي خانه مصادره‌اي بود. آن روزها که الان به ستاد رسيدگي به شکايات مردمي تبديل شده است. آن روزها خيلي از زنان طرف ديگر امکانات اين فضا را ديده بودند: «در سالن بزرگ آن خانه مصادره‌اي يک پيانوي قديمي و زيبا قرار داشت. خانه لوسترهاي بزرگ و مجلل داشت. به در و ديوار شلاق‌ها را آويزان کرده بودند. آن روز پنجشنبه بود. با مامانم رفتم. من را بردند داخل گفتند بايد بازجويي شوم. وقت اداري تمام شد و من بازجويي نشدم. آن شب و جمعه شب هم آنجا ماندم. در يک سالن بزرگ که کف آن موکت بود ما را نگه داشتند و همان جا مي‌خوابيديم. بيشتر زن‌ها مثل من بودند تو محل کارشون گرفته بودنشان. 30 نفر بوديم. يک عده را هم تو ميهماني گرفته بودند. مامورهاي آنجا خيلي بد نبودند اما يک شب يک کسي آمد و به ما توهين كرد. بعدا بعضي از خانم‌ها موقع دادگاه اعتراض کرده بودند به رفتار اين آدم و آنها گفتند نبايد اين کار را مي‌کرده.»
ترس: «سنم کم بود. ترسيده بودم. از بلاتکليفي بيشتر بدم مي‌آمد. همه‌اش از خودم مي‌پرسيدم همه اينها به خاطر مقنعه سر نکردن است. دادگاه ما تو همان جا بود. رئيس دادگاه پشت يک ميز مي‌نشست و تک تک ما را مي‌ديد. رئيس دادگاه خيلي آدم را تحقير مي‌کرد. مي‌گفت شلاق که بخورين آدم مي‌شين. من اصلا جوابش را نمي‌دادم چي داشتم بگويم. تعهد امضا کردم. به جرم بدحجابي در انظار عمومي 15ضربه شلاق برام نوشت. بيشتري‌ها حکم شلاق گرفتند. آنها که تو ميهماني گرفته بودنشان 30 تا 40 ضربه شلاق گرفتند. »
«به خانواده ما گفته بودند که آزاد مي‌شويم اما نگفتند که شلاق مي‌خوريم. قيافه زني که شلاق مي‌زد را تا بميرم يادم نمي‌رود. او هم جوان بود. زن خوبي بود. کلا اين کاره نبود. تا حکم را قاضي مي‌داد بلافاصله ما را مي‌بردند كه به نوبت شلاق بخوريم. قبل از من مردي بود كه معتاد بود. کلي شلاق خورد. زير بغلش را گرفتند آوردنش بيرون. زني که بايد منو شلاق مي‌زد ديد دختر جواني هستم گفت مي‌زنم زمين تو داد و بيداد کن. 15 تا را از رو لباس زد اما آرام. فکر کنم به همه نزده بود مي‌گفت چيزي نگين حالا نمي‌دانم اين نقشه خودشان بود که فقط ما را بترسانند و الکي شلاق بزنند يا نه. تمام که مي‌شد از در ديگري از ساختمان مي‌رفتيم بيرون. مثل اينکه همه را در يک روز شلاق مي‌زدند صداي داد و بيداد مي‌آمد.»
ترس از شلاق: «دخترهاي 14، 15ساله بين ما بودند، گريه مي‌کردند و خيلي ترسيده بودند. اما من مات و مبهوت بودم. نمي‌خواستم جلوي آنها گريه کنم. ما را تهديد مي‌کردند اين حکم به عنوان سوءسابقه حساب مي‌شود اما حساب نشده بود الکي گفتند.»
بعد از آن: «بعدش کميته مي‌ديدم مي‌ترسيدم اما الان نه. به تجربه‌هاي زندگي‌ام احترام مي‌گذارم. تجربه‌هاي بد به آدم خيلي چيزها ياد مي‌دهد. اين خيلي تجربه بدي بود.»
سارا امروز 43 ساله است. نقاش و کارمند با 20 سال سابقه کار.
**

 

             حمايت از برخورد با بدحجابي و طرح امنيت اجتماعي

tarhamniatejtemaee.jpg

 

محمود احمدي نژاد در واکنش به مخالفت ميرحسين موسوي کانديداي انتخابات رياست جمهوي با طرح امنيت ‏اجتماعي و گشت هاي ارشاد، به صراحت از اين طرح و گشت هاي مرتبط حمايت کرد و خواستار ادامه کار آنها ‏شد.

روزآنلاین-۳۱فروردین۸۸

 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388  |
 
 

 

                                         مادر و  فرزند




 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در جمعه بیست و یکم فروردین 1388  |
 
 

 

 

                            نو روز " مبارک باد

 


|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه دهم فروردین 1388  |
 
 

 

 

                     با برگذاری مراسم جشن ۴ شنبه سوری 

                       به استقبال عید نوروز . میرویم
 

                        

                                             سرخی تو از من

                        

                                      زردی من از تو

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387  |
 
 

 

 

 

              زنی به دلیل رانندگی در عربستان سعودی دستگیر شد!!

 

 

 

گزارش ها از عربستان سعودی حاکی است که زنی به خاطر رانندگی، در مکه دستگیر شده است.

 رانندگی برای زنان در این کشور ممنوع است گرچه شایعاتی وجود دارد که این امر ممکن است تغییر کند.

یکی از سخنگویان پلیس مکه می گوید که زنی بیست و چند ساله روز چهارشنبه (4 مارس)، دیده شده که پشت فرمان یک اتومبیل لکسوس (مدل دو فرانسیالی) بوده و در خیابان های این شهر رانندگی می کرده است.

ظاهرا وقتی این زن متوجه شده که پلیس او را دیده است و تعقیبش می کند، سعی کرده از دست آنها بگریزد.

در جریان این تعقیب و گریز خودروی این زن به خودرویی دیگر برخورد می کند و کمی آسیب می بیند. او در این اثنا بازداشت می شود. نام و ملیت این زن افشا نشده است.

با این که زنان در عربستان سعودی اجازه ندارند در خیابان ها رانندگی کنند، در کوچه ها و داخل محوطه مجتمع های خصوصی اجازه رانندگی دارند.

سال گذشته یک نمونه دیگر از رانندگی زنان در عربستان سعودی برملا شد.

این زن به خاطر رانندگی با سرعت بالا تصادف کرده بود و به همین دلیل مسئولان از "قانون شکنی" او مطلع شده بودند. نهاد مذهبی که پرقدرت ترین مرجع تصمیم گیری در عربستان تلقی می شود با تکیه بر همین گزارش ها تاکید کردند که منع شدن زنان از رانندگی تصمیمی موجه است.

مراجع محافظه کار مذهبی سعودی منع شدن زنان از رانندگی را برای حفظ قانون تفکیک زن و مرد مجرد، حیاتی می دانند.

                                            ــــــــــــــــــــــــــ

  بنیاد گرا ها همچنان آب در هاون می کوبند

پنهانکاری و تظاهر به ترس و رفتار بشدت دوگانه ، انگشت نما شدن در میان ملل

و بیزاری  در نزد بخصوص نسل جوان - میتواند از برکات!! این "آب کوبی ها" باشد.

 

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در یکشنبه هجدهم اسفند 1387  |
 
 

 

 

                   اگر به خانه ی من آمدی

 


زنان ، در خلافت اسلامی ایران

اگر به خانه من آمدی، برایم مداد بیاور، مداد سیاه، می خواهم روی چهره ام خط بكشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم.
یك ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم.
یك مداد پاك كن بده برای محو لبها، نمی خواهم كسی به هوای سرخی شان، سیاهم كند
یك بیلچه، تا تمام غرائز زنانه را از ریشه در آورم، شخم بزنم وجودم را،
بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!!.
یك تیغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد، و بی واسطه روسری. كمی بیاندیشم
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می خواهم، بدوزمش به سق، اینگونه فریادم بی صداتر است
قیچی یادت نرود، می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور كنم
پودر رختشویی هم لازم دارم، برای شستشوی مغزی، مغزم را كه شستم، پهن كنم روی بند، تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت.
می دانی كه؟ باید واقع بین بود.
صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی بگیر، می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشه می زنندم، بغضم را در گلو خفه كنم.
یك كپی از هویتم را هم می خواهم، برای وقتی كه خواهران و برادران!! دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می كنند.
تو را به خدا، اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند برایم بخر تا در غذا بریزم. ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم.
و دست آخر اگر پولی برایت ماند، برایم یك پلاكارد بخر به شكل گردنبند. بیاویزم به گردنم و رویش با حروف
درشت بنویسم: "من یك انسانم"، "من هنوز یك انسانم"، "من هر روز یك انسانم".


زنان
|+| نوشته شده توسط زن ، در چهارشنبه سی ام بهمن 1387  |
 
 

 

                           روسری سفید ها

روز چهارشنبه تیم ایران و کره در چارچوب مسابقات رسمی جام جهانی فوتبال در گروه دوم آسیا،در (تهران) با هم روبرو شدند.

                                      مسابقۀ فوتبال بین ایران و کرۀ جنوبی

         تعداد زیادی اززنان کره ای  برای تشویق تیم کشورشان به ایران آمده بودند

اگرچه این مسابقه رسمی بوده و در تقویم" فیفا" ثبت شده  اما در اقدامی غیر قانونی(زن ستیز) به زنان ایرانی اجازه ندادند در ورزشگاه حضور یابند و تیم مملکتشان را تشویق کنند.

چند زن ایرانی عضو "کمپین دفاع از حق ورود زن ایرانی به استادیوم ها"، که به آنها روسری سفید ها می گویند، با مراجعه به زنان کره ای در روز مسابقه و قبل از عزیمت به سمت استادیوم آزادی نامه ای به زبان کره ای و انگلیسی به آنها دادند و از زنان کره ای خواستند تا به  آنانی که برخلاف اشتیاق فراوان نتوانسته اند در ورزشگاه حضور یابند، بیاندیشند.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در شنبه بیست و ششم بهمن 1387  |
 
 

 

 

 

 

                               پیر مرد خطاب  به دکتر معالج :

                             

 

                     میشه برام  مقداری قرص " وایاگرا " بنویسی؟؟

     و  همسر پیر مرد که پشت سر او ایستاده است - دارد به دکتر علامت میدهد و از او میخواهد که در پاسخ شوهرش بگوید : نه !!! ...

 

* قرص  وایاگرا ، ظاهرا محرک جنسی مردان ! است.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387  |
 
 

 

                                

                                        بی نیاز از توضیح

               

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387  |
 
 

 

 

 

        آقای " و  زیر ! " از دست باور خویش !!  می نالد

 


                   این هم  یکی دیگر از گرفتاری های " حجاب !!" اسلامی

|+| نوشته شده توسط زن ، در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387
 پژواک ایران
 

 

                        حجاب در ستیز و خصومت با عفاف

 



فرهنگ دهخدا میگوید عفاف یعنی "باز ایستادن از حرام و پارسایی نمودن و خودداری از آنچه جایز و نیکو نباشد، خواه در گفتار باشد و خواه در کردار.".

بنا براین تعریف ، عفاف و یا پرهیز از بد و زشت و یا پارسایی و وارستگی نتیجه تعقل و گزینش درونی ست. حال آنکه عامل حجاب در بیرون از انسان قرار گرفته است و ابزار ش قهر و خشونت است. در این معنا حجاب را نتوان همسان عفاف دانست. چرا که عفاف دارای احکامی نیست که تخلف از آن جرم شناخته شود.

باز ایستایی و پارسایی مرحله ایست از رشد و تکامل انسانی، و آن زمانی ست که انسان از بد و شر و ناشایست و شرم آور پرهیز کند، نه از ترس و وحشت از تنبیه و مجازات، بلکه بدلیل عقل و اندیشه و احساس و عاطفه انسانی.

عفاف و یا باز ایستایی و یا اجتناب از بد و زشت و ناشایست در کردار و گفتار، آموختنی ست که کسب گردد، همچنانکه از شیرخوارگی به بلوغ و شباب و کهولت رسیم. عفاف تایید خود مختاری ست که نهفته در ذات انسانی. عفاف تایید استقلال و آزادی انسان است، حال آنکه حجاب نفی اصل خود مختاری ست؛ که ناشی میشود از تسلیم و اطاعت در برابر احکام الهی، سنت و قرار دادهای مطلق و کهن دوران بدوی.

عفاف خود جوش است و نتیجه کنکاش ها و کلنجار های درونی . حجاب (دستور)است و دارای ضمانت های اجرایی!.

حجاب نتیجه تقلید و تبعیت است زیرا که یک حکم فقاهتی ست. حال آنکه عفاف چیزی ست که برای کسب آن فرمانروا و فرمانبردار باهم یکی میشوند و در درون انسان میزیند، نه در بیرون از انسان مثل قانون و مقررات، پلیس و نیروهای انتظامی.

بر طبق معنای عفاف مرد باید چنان آموخته باشد که زن نیز موجودی ست مخلوق طبیعت، اگر زیبا و افسونگر، اگر دلفریب و وسوسه گر، مرد هرگز نباید که عنان اختیار از دست بدهد وبا چشمانی آلوده و نیتی ناپاک بزن بنگرد. عفاف در وارستگی است
.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در دوشنبه بیست و سوم دی 1387
 
 

 

 

             به خدا رفته بودم سقاخونه ، دعا کنم ؟!

 

                        

 

                            مردم عادی و ......فاجعه ی غزه

 

سوار تاكسی كه شدم راننده داشت میگفت: بابا ایول. بببین یه زن چطور این اسرائیلی های نامرد را عاصی و منتر خودش كرده.

– كدوم زنو میگی؟

راننده پشت فرمان جا به جا شد و گفت: همین خاله مشعل كه دمش خیلی گرمه دیگه.

مرد مسافر لبخندی زد و گفت: اولا این كه زن نیست و مرده، دوم این كه اسمش خاله مشعل نیست و خالد مشعله.

- حالا هر چی ولی كارش درسته.

مسافر دیگری گفت: ما همیشه چراغمون به خونه حرمه و به دیگران روا. مگه نشنیدی كه گفگیر قیمت نفت به ته دیگ خورده و آوردن نفت سر سفره پیشكش كه از سال دیگه میخوان قیمت بنزینو آزاد كنن؟..

مسافر دیگری گفت: ما كه رقمی نیستیم كه راضی و ناراضی بودنمون اهمیتی داشته باشه!، خاله مشعل آقای راننده و آ سد حسن ازمون یه دفعه ناراحت نشن. گرونی هم شد كه شد. دلار هفت تومنی شد هزار تومن مگه آب از آب تكون خورد؟

راننده دستگاه صوتی اش را روشن كرد و خواننده ، میخواند " به خدا رفته بودم سقا خونه دعا كنم........"   

                                         

|+| نوشته شده توسط زن ، در چهارشنبه هجدهم دی 1387
 
 

یادی از گذشته

 

                     مسابقه دختر شایسته ایران (۳۲سال پیش)۱۳۵۵

 

مراسم انتخاب دختر شایسته ایران که ازسال های دور، به همت مجله زن روز هر ساله در ایران انجام می شد.(آخرین بار) در سال ۱۳۵۵ نیز در هتل هیلتون تهران برگزار شد و بیست فینالیست این مسابقه که طی مدت یک سال برگزیده شده بودند در شب فینال مسابقه باهم به رقابت پرداختند.

مجریان مراسم انتخاب دختر شایسته ی ایران در سال ۱۳۵۵گوگوش و ساسان کمالی بودند. این مسابقه یک هیات ژوری داشت که این هیات از چند نویسنده، شاعر، مدیر مدرسه دخترانه ژورنالیست و هنرمند تشکیل میشد.

گوگوش علاوه بر این که مجری این برنامه بود، خود به اجرای برنامه ی هنری نیز می پرداخت و ترانه های همیشه ماندگار خود را اجرا می کرد.

در شب فینال مسابقه، برنامه های هنری نیز اجرامی شد و چند تن از آوازخوانان محبوب ایرانی، برنامه اجرا می کردند. از بین بیست فینالیست مسابقه، یکنفر به عنوان دختر شایسته ایران انتخاب می شد و به مسابقه ی جهانی دختر شایسته جهان راه پیدا می کرد.

در این مراسم، نفرات دوم تا پنجم هم به ترتیب مشخص می شدند.

هم چنین در این شب، سه نفر نیز به عنوان، دختر شارم و جذابیت، دختر سلیقه و شیک پوشی و دختر کاراکتر و شخصیت نیز از میان بیست فینالیست مسابقه برگزیده می شدند که هر یک جوایز خود را دریافت میکردند.

افسانه بایگان، بازیگر فعلی سینمای ایران، زمانی که شانزده ساله بودر این مسابقه شرکت کرد و نفر دوم شد.


در سال ۱۳۵۵جلوه پالیزبان، فینالیست کرمانشاهی، به عنوان دختر شایسته ایران برگزیده شد.

در این مراسم رسم بر این بود که دختر شایسته سال گذشته، شنل مخصوص را بر دوش دختر شایسته ی جدید می گذاشت.

شهره نیک پورکه به عنوان دختر شایسته ی سال 1354 انتخاب شده بود و در مسابقات جهانی دختر شایسته نیز، نفر اول شد و لقب دختر شایسته جهان را به خود اختصاص داد.

به دختر شایسته ی ایران، یک اتومبیل نیز به عنوان جایزه اهدا می شد.

 

|+| نوشته شده توسط زن ، در جمعه سیزدهم دی 1387
 
 
بالا